دیدین نوشتم
عهدی که در طوفان با خدای خود می بندی در آرامش خود نیز از یاد مبر
بعضی وقتا این طوفان از سر دل سوزی میاد و خیلی ضرر میکنی و اون موقه داخل طوفان میگه دیگه به کسی کمک نمیکنم و عهدی که توی طوفان بستی اینو باید چکار کنیم؟؟
دل نوشته روزگار
بعد چند سال دوباره برگشتم و اولین کامنتم میزارم
بعضی وقتا میخوام داد بزنم بگم دیگه بریدم ولی یه چیزی هست که واسه خاطر اون سرمو پایین میندازم فقط ادامه میدم و...
یه شبایی نمیشه خوابید و یه موضوعی که شاید واسه خیلی مهم نباشه ذهنمو پریشان میکنه و تا صبح بیدار میمونم و صبح هم مثل همیشه گوشی زنگ میخوره و 6 میزنم بیرون میرم سر کار نمیدونم چطوری زندم واقعا نمیدونم